نغمه ی مهر 2
خوش آمدید...حکایت دزد و قاضی اثر پروین اعتصامی را با موسیقی دلنواز گروه همای بشنوید.
درباره وبلاگ


این جا شعبه ی دوم نغمه ی مهر

خوش آمدید.

با دلنوشته ها و خاطرات و تجربیات

و مطالب اموزشی و تربیتی

با شماییم.

ممنونم از انتخابتون



......................

معلمم

اهل جرجانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

و جوهری دارم من

از احساس

که به همراه گلی از لبخند

همه تقدیم شما باد.



................


**************************
******************
توانایی های من..........

کارشناس تکنو لوژی

سر گروه استانی

سر گروه شهرستان

رتبه ی سوم جشنواره ی فیلمنامه نویسی نهضت و به عنوان تنها زن شرکت کننده در این جشنواره


برنده ی دیپلم افتخار و سکه...1385


رتبه ی سوم طنز نویسی جشنواره ی ثبت احوال...1390

رتبه ی سوم کتاب و خاطره در جشنواره ی کشوری نماز بابل...1390

رتبه ی برتر اقدام پژوهی با موضوع بیش فعالی کودکان...1390

رتبه ی برتر جشنواره ی تربیت بدنی و پوستر و چاپ در کتاب جشنواره...1390

رتبه ی برتر ارمغان حرا ...خاطرات حج و سفر زیارتی...1386

طرح درس نویسی تلفیقی اداب و مهارتهای زندگی...1389

همکاری در کمیته ی علمی درس تعلیمات اجتماعی پایه ی سوم...1388

تالیف 3کتاب داستان در زمینه ی کودک و نو جوان 85_86

سیب های روی علم-نماز کلید بهشت و خر چنگ آبی

یک کتاب در زمینه ی خاطرات آموزشی به نام تمشتانه

عضو تیم تحول اداری شهرستان


رتبه ی اول الگوهای برتر تدریس بخوانیم بنویسیم...1385

معلم نمونه..1386.

نوشته هایی در مجله ی نیمکت..1393

همکاری در تدوین پیک نوروزی 1394

ده نوشته در مجله ی فرهنگی اجتماعی سلیم گرگان

خاطره....رشد اموزش ابتدایی

رتبه ی اول وبلاگ نویسی در گرگان 1394

جعبه سیاه معلم.....اپ

http://daemi.blogfa.com/
وبلاگ اولم نغمه ی مهر

**********************
کودکان این زمین و آب و هوا

این درختان که پرگل و زیباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه

خانه ی ما و آشیانه ی ماست



دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

یار و غمخوار یکدگر باشیم

تا بمانیم خرم و آزاد

عباس یمینی شریف

********************

علایق من جغرافیاو ادبیات و روانشناسی است.اما اخرین انتخابم قبول شدم یعنی

ابتدایی...پشیمان نیستم چون دنیای پاک و شاد کودکان بسیار زیباست.مخصوصا برای

من که
هیچ وقت نمی توانم دست از سر گذشته بر دارم.وقتی به ابتدایی امدم دیدم داخلش

همه چی هست....ادبیات روانشناسی جغرافیا و غیره...دیدم معلم هم همه چیز

است...معلم و روانشناس و دکتر و مادر و پدر و خواهر و برادر و خاله و عمه دایی عمو

مثلا یه روز بچه حواسش نیست میگه خاله...منم میگم جان خاله

...............................

یک تکه محبت

دو فنجان مکث

یک لحظه سکوت

به احترام نام قشنگ دوست

انان که زما دور

ولی در دل و جانند

بسیار گرامی تر از انند

که دانند

گفتیم که شاید

که ندانند بدانند.

...........................................

.......................................


باید دنیا را



کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای



تحویل دهی



خواه با فرزندی خوب،



خواه با باغچه ای سرسبز



خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی



و اینکه بدانی



اگر حتی فقط یک نفر



با بودن تو



ساده تر نفس کشیده است



یعنی تو موفق شده ای..



نقل از گابریل گارسیا مارکز
......................................

یاد بعضی نفرات روشنم می دارد

اعتصام یوسف.حسن رشدیه

قوتم می بخشد

ره می اندازد

و اجاق کهن سرد سرایم

گرم می اید از

گرمی عالی دمشان

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جرئتم می بخشند

روشنم می دارد.

نیما یوشیج

************
نیما یوشیج چه زیبا گفت :

"فکر را پر بدهید"

و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر

فکر باید بپرد

برسد تا سر کوه تردید

و ببیند که میان افق باورها

کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
....
فکر اگر پربکشد

جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگ

سینه ها دشت محبت گردد

دستها مزرع گلهای قشنگ

......
فکر اگر پر بکشد

هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست

همه پاکیم و رها

همه یک نقطه پایان تفکر داریم

اسم آن هست خدا

**************

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائر بدهم فکر کند

از شما خواستن عشق است ضرر خواهد کرد

هر که در وقت گدایی به رقم فکر کند

بهتر ان است که زائر اگر امد به حرم

دو قدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

به دو گلدسته دو تا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم ..فکر کند

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده دار است که دیگر به قسم فکر کند.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

مدیر وبلاگ : ستاره ی همیشگی...
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عطرسخن
آیه قرآن اوقات شرعی آیه قرآن فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

شعرانه، سایت تخصصی شعر ایران و جهان


دانلود آهنگ جدید



کدوی شکم گنده


مزرعه ی عمو رو انگار خدا نظر کرده بود.امسال مزرعه ی کدوی عمو طلایی طلایی بود.کدوها یکی از یکی زردتر و گنده تر.....هیچ سال عمو مزرعه اش را این گونه ندیده بود.عمو کدوها را جمع کرد و مقداری از آنها را در دهکده به فروش رساند.مقداری به همسایه ها و فک و فامیل داد اما هنوزم مقدار زیادی مانده بود.خیلی زیاد...عمو و زن عمو می گفتند خب...امسال ما ده تا کدو که تو انبار بذاریم برای سالمون بسه...پس بقیه رو چیکار کنیم.....کدوها زیر نور آفتاب می درخشیدند.یک روز عمو تصمیم گرفت کدوها را در گاری بریزه و به شهر ببرد و بفروشد.از ده تا شهر زیاد فاصله نبود مثلا یک ربع......عمو تلک و ته لک و تلق و ته لق به شهر رفت...هنگام غروب هم برگشت اما فقط دو یا سه کدو فروخته بود.کمی ناراحت و خسته شده بود و می گفت الکی رفتم و اومدم...زن عمو بهش گفت...خب می دادی به مغازه دار های شهری و همه رو یه جایی می دادی و خیالت راحت....اون شب دلم برای عمو سوخت...من همیشه خونشون بودم و با دختر عموها گرم بازی و تفریح بودیم.اونا هم گاهی خونه ی ما می اومدن و نوبتی بود.....شب تو خواب همش به عمو فکر می کردم و این که با این همه کدو میخاد چیکار.....فکری به ذهنم رسید.....بلند شدم و یه پلاستیک دکمه و ماژیک و روبان و وسایل دور ریختنی جمع کردم  تا صبح بشه....مادرم گفت دختر جان...نصفه شبی دیونه شدی برو بخواب.....صبح بعد از صبحانه بدو رفتم خونه ی عمو.....گفتم عمو یه نقشه برای کدوهات کشیدم...گفت جونمرگ نشی دختر....سر صبحی برای من نقشه کشیدی...گفتم برای شما نه...برای کدوهات.....خندید و گفت چی هست حالا.....یه سوت زدم و دختر عموهای خپلو رو از خواب بیدارشون کردم....گفتم الکی که من خواب دیدم دیشب کدوها خیلی خوشکل شدند و همش به فروش رفته....گفتند چه جوری....گفتم این طوری.....روی هر کدو با ماژیک نقاشی های مختلف کشیدم و براشون چشم و ابرو گذاشتم...دکمه ها را با چسب به شکمهای گنده ی کدوها چسباندم....برای یه سری با علف خشک مو درست کردم....یکی رو عروس درست کردیم...یکی را بته جقه...یکی را منظره و یکی را پرنده...خلاصه همه ی کدوها نقاشی شدند آن هم به طرز زیبایی....دختر عموها هم که از کار من خوششون اومده بود مشغول شدند و شروع کردن با روبان و وسایل تزیینی به تزیین کردن کدوها....هر کی از کنار خونه ی عمو رد می شد می گفت چه خبره....اینا دارن چیکار می کنند؟تعدادی از همسایه های خوش سلیقه کدوهای خوشگل شده رو دوباره خریدند و بقیه رو عمو دوباره تو گاری چید و به شهر برد.....وقتی می رفت گفت جونمرگ نشده...اگه کدوها رو نخرند چی...باز باید خسته و کوفته بر گردم.....گفتم عمو نگران نباش...شهریها به تزیینات علاقه دارند....تازه خیلی دلشون هم بخاد کدو کلی خاصیت داره......راستی شکم گنده ترین کدو را اسمشو گذاشتم عمو....عمو می خندید و می گفت از دست تو.....تازه سیبیل هم براش گذاشتم و جای یه دندون رو خالی گذاشتم...درست شبیه عموشده بود...خخخ ...به عمو گفتم میخای منم بیام بهت کمک کنم گفت :نه..... اسب عمو همچنان که گاری را می کشید سری می جنباند و انگار تشکر می کرد......همه منتظر بودیم تا ببینیم عمو شیر برمی گرده یا روباه.....خورشید در افق داشت مثل یک آب نبات نارنجی و سرخ می شد....صدای شغالها به گوش می رسید و شیحه ی اسب عمو سکوت ده را شکست....عمو از دور نمایان شد...انگار خوشحال به نظر می رسید.....فقط یک کدو داخل گاری باقی مانده بود و آن هم کدو ی شکم گنده بود که من اونو شبیه عمو درست کرده بودم.گفتم عمو؟...چرا این یکی را نفروختی؟...گفت این یادگاری است...فروشی نیست...یادگاری از یک جونمرگ نشده...همه خوشحال شدیم عمو یک برگه سبز تحفه ی درویش هم به من داد.من خوشحال و خندان راهی خونه شدم و قصه را برای پدر و مادرو خواهر برادرام تعریف کردم...گفتند آفرین چه جالب.....روزها گذشت و هی شب شد و روز شد و ازین حرفا...هی خروسا قوقولی گفتند و بزها مع مع و گاوها ماما....و ما چقدر از حسنک توی دفترمان نوشتیم که کجایی؟......شب یلدا همه خونه ی عمو دعوت شدیم....زن عمو  مثل همیشه از خورشت کدوی خوشمزه اش نیز در سر سفره داشت....آن شب من چشم از یک چیز بر نمی داشتم و اونم کدوی شکم گنده ای بود که روی طاقچه ی عمو خود نمایی می کرد...تازه مثل عمو یه جای دندونش هم خالی بود......اون دختر ،حنا دختری در مزرعه نبود بلکه خودم بودم......لبخند بی دندون کدوی شکم گنده هیچ وقت از یادم نخواهد رفت و خدا رحمت کند عمو را......


نوشته ی نجمه دائمی


......دوستان می پرسند ستاره ی همیشگی کیه؟

معنی اسمم است به فارسی

فارسی را پاس بداریم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 آذر 1396
ستاره ی همیشگی...
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic