تبلیغات
نغمه ی مهر 2

الماس از تراش و انسان از تلاش می درخشد.


Admin Logo
themebox Logo
عطرسخن
آیه قرآن اوقات شرعی آیه قرآن فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

شعرانه، سایت تخصصی شعر ایران و جهان

بوستان صائب
تاریخ:دوشنبه 27 آذر 1396-07:32 ب.ظ

سلام...........











نوشته های ما را در این کانال دنبال کنید.دو هزار و شانزده911635 


https://t.me/joinchat/AAAAAD8uJXrPSu6eBCYcaw








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 22 اسفند 1396-08:05 ب.ظ

بیشتر مردم...............

 


بیشتر مردم منتظر فرا رسیدن سال نو هستند تا دوباره

به عادت‌های کهنه مشغول شوند ...!

پائولو کوئیلو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 23 دی 1396-01:42 ب.ظ

تکنیکهای آموزشی هوش موسیقیایی....

 

 

تکنیک های آموزشی هوش موسیقیایی

 

هزاران سال است که دانش از طریق خواندن آواز و سرود از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.در قرن بیستم بسیاری از آگاهی دهند گان به این نکته پی برده اند که صدا های موسیقیایی می تواند به مردم در به یاد آوردن تعلقاتشان کمک کند.

اما با وجود این آموزگاران چندان به اهمیت موسیقی در یاد گیری و اقف نبوده اند.از همین رو در حافظه ی دراز مدت اکثر افراد تعداد صدا های موسیقیایی ثبت شده ،بسیار بیشتر از قطعات موسیقی مربوط به مدرسه است.

ریتم...آواز...ضربه و سرود

اصل و چکیده ی مطلبی را که می خواهید تدریس کنید در یک قالب ریتمیک قرار دهید به گونه ای که بتوان آن را به شکل آواز ...ضربه یا سرود برای دانش آموزان خواند.در سطوح پایین این کار به معنای هجی کردن کلمه ها با ریتم یا خواندن جدول های زمانی به شکل یک آواز معروف است.شما همچنین می توانید نکته ی اصلی را که قصد دارید در سخنان خود روی آن تکیه کنید مشخص نمایید و آن گاه آن را در یک قالب ریتمیک قرار دهید.

موسیقی فرا ذهنی

بیست و پنج سال پیش پژو هشگران امور آموزشی در ارو پای شرقی در یافتند که اگر در حین تدریس معلم نوعی موزیک نیز پخش شود دانش اموزان سریع تر مطالب را به حافظه خواهند سپرد.

مفاهیم موسیقیایی

از صدا های موسیقیایی می توان برای بیان مفاهیم ،الگو ها و طرح کلی بسیاری از موضو عات استفاده کرد.به عنوان مثال برای توضیح مفهوم دایره به طور موسیقیایی می توان با صدای خاصی شروع به زمزمه کرد و به تدریج تن صدا را پایین آورد که دلالت بر شیب اندک دایره می کند و سپس دوباره تن صدا را به حالت اول خود بر گرداند.

 

موسیقی حالات روحی

برای برخی دروس می توانید از آهنگ های ضبط شده ای استفاده کنید که حالت یا فضای عاطفی مناسبی را ایجاد می کنند...این آهنگ ها جلوه های صوتی (بیشتر اصوات غیر کلامی ،از طریق هوش موسیقیایی پردازش می یابند) و همچنین طبیعت و قطعات کلاسیک یا معاصری را که به ایجاد یک فضای عاطفی کمک می کنند در بر می گیرند.برای مثال پیش از این که دانش آموزان شروع به خواندن داستانی کنند که در کنار دریا اتفاق می افتد  می توانیدصدا های ضبط شده ای از دریا مثلا صدای بر خورد امواج با ساحل یا آواز مرغان دریایی را برای انان پخش کنید.

 

از کتاب هوش های چند گانه در کلاس درس

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 23 دی 1396-12:56 ب.ظ

فکرت را عوض کن ...زندگیت را تغییر بده.

 

آموزش

ما آنچه را می خواهیم بیاموزیم تعلیم می دهیم.

آموزش برای بیشتر ما فرایندی دراز مدت است.ما به عنوان پدر و مادرانی که مهارتهای کاملا اساسی زندگی را به فرزندان می آموزند وقتی مدیر ،پزشک، دوست،داوطلب کار در کلاس درس یا حتی زمانی که تنها هستیم در می یابیم که نقش آموزگار را ایفا می کنیم.به همین ترتیب حتی به عنوان شاگردانی در کلاس و در محیط کار و یا هر مکانی هستیم که در آن اموزش انجام می گیرد نگرشهای ما می تواند فضایی ایجاد کند که آموزگار و آموزنده از آن بهره گیرند.

اغلب در می یابیم که در موقعیتهای آموزنده قرار داریم زیرا جهان خود کلاس درس است و هر یک از ما در هر لحظه از بیداری هم معلم و هم شاگرد هستیم .بنا براین الهام بخش ترین اصول آموزش فقط به فرا دهند گان مربوط نمی شود بلکه همه ی افراد را در بر می گیرد.نگاه کردن از نزدیکتر به تجارب قدر تمند و آموزنده راههایی را نشان می دهد که به وسیله ی آنها می توانیم اصول بهبود نگرشها را هنگام مواجهه با موقعیتهای آموزنده به کار بندیم.

بنیان گذاری آموزشی جدید

گرچه اجتماع آموزشهای مختلفی همچون خواندن و نوشتن و ریاضیات را بنیان سیستم آموزشی می داند یکی از مهمترین تعالیمی که می توانیم به فرزندان خود بدهیم چگونگی ارتباط بر قرار کردن با یکد یگر ،عشق ورزیدن ،ارزیابی درست تفاوتهای میان انسانها و معین کردن هدف زندگی برای آنان است.

بالاترین هدف زندگی اجرای مهارتها نیست ، بلکه باید آموخت چگونه به حرفهای دیگران گوش سپرد به آنان توجه کرد یاری رساند و عشق ورزید و نیز چگونه خود و دیگران را بخشید.بزر گترین مهارتی که در فرایند آموزشی می توان آموخت یاد گیری در آرامش زیستن با دیگران بی هر گونه ستیز و جنگ است.

دکتر جمبالسکی در کتاب فکرت را عوض کن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1396-05:40 ب.ظ

دانش آموزی که هوش مکانی دارد....

 

تصاویر بصری را به طور واضح گزارش می کند.

در خواندن نقشه ها ،جدول ها و نمودارها بهتر از متون عمل می کند.

به خیال پردازی علاقه نشان می دهد.

از انجام فعالیتهای هنری لذت می برد.

در طراحی مهارت دارد.

به دیدن فیلم و اسلاید و سایر نمایش ها علاقه نشان می دهد.

از حل معما و مسائل دشوار لذت می برد.

می تواند اشکال سه بعدی جالبی را بسازد...

مثل خانه های ساخته شده به وسیله ی لگو

هنگام خواندن از تصاویر مطالب بیشتری می آموزد تا از کلمه ها

به خط خطی کتاب و برگه های خود می پردازد.

این دانش اموزان به نقوش و تصاویر فکر می کنند.

علاقه دارند به طراحی و نقاشی ...تجسم و خط خطی کردن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 17 دی 1396-06:27 ب.ظ

هوش مکانی................


Image result for هوش



 


من اگر هوش مکانی داشته باشم....


اغلب وقتی چشمانم را می بندم تصاویر روشنی می بینم.


نسبت به رنگ حساس هستم.


اغلب برای ثبت چیز هایی که در اطرافم وجود دارد از دوربین


عکاسی یا فیلمبر داری استفاده می کنم.


از سر گر می های تصویری و معما گونه لذت می برم.


شب ها رویاهای روشنی می بینم.


معمولا قادرم تا مسیر خود را در یک محل نا آشنا پیدا کنم.


قادر به رسم خطوط و تصاویر هستم.


در دوران مدرسه هندسه برای من راحت تر از جبر بود.


می توانم تصور کنم که وقتی از بالا به طور مستقیم به اجسام


می نگرم آنها چگونه به نظر می رسند.


ترجیح می دهم کتابهایی بخوانم که تصاویر زیادی دارند.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 17 دی 1396-06:18 ب.ظ

کار معلم بر هم زدن اقناع است....



رشد آموزش ابتدایی، شماره ۴، دی ۹۶


تغییر بنیادی در بنیاد اصلی

 این روزها از تغییر بسیار سخن می‌گوییم و این واژه را بسیار می‌شنویم؛ از تغییر کتاب‌های درسی گرفته تا تغییر نظام آموزشی تا تغییر در طرح‌های کیفیت‌بخشی به فرایند آموزش. این تغییرات در سال‌های اخیر بسیار شتاب گرفته‌اند و ممکن است عده‌ای آن‌ها را شتابزده تلقی کنند.

تغییر بنیادی در بنیاد اصلیهر نوع تغییری لزوماً رو به اصلاح نیست. بسیاری از تغییرات مشمول فرایند آزمایش و خطا می‌شوند. به تجربه دریافته‌ایم، کمتر به آزمایش و اصلاح رسیده‌ایم و بیشتر به خطا رفته‌ایم. چرا این اتفاق می‌افتد؟
برای اینکه حل مسئله را از همان‌جایی شروع می‌کنیم که در آن گرفتار آمده‌ایم. مسئله‌ی آموزش‌وپرورش ما چیست که هر چه جلوتر می‌رویم، تلاش‌های صادقانه‌ی دست‌اندرکاران تغییر هم پاسخگوی حل آن‌ها نیست یا هر راه‌حل تازه‌ای، پس از مدتی مسائل تازه‌تری به وجود می‌آورد.

به نظر می‌رسد نکته‌ی فراموش‌شده‌ای در میان باشد. آنچه مغفول باقی می‌ماند، عامل آموزش‌دهنده و آموزش‌گیرنده است. ما معمولاً به تغییر در برنامه‌ها می‌اندیشیم، اما تغییر در آموزش‌دهنده و آموزش‌گیرنده را نادیده می‌گیریم.
ما با اصلاحات و تغییرات می‌خواهیم زندگی نو و متفاوتی خلق کنیم، غافل از اینکه برای داشتن زندگی متفاوت باید به شخص متفاوتی تبدیل شویم.
برای اینکه دنیای بیرون خود را تغییر بدهیم، باید دنیای درونمان را تغییر بدهیم. در خانواده‌ی آموزش‌وپرورش، دائم بنا و قوانین زندگی خانه را تغییر می‌دهیم، اما اصل را بر این نمی‌گذاریم که باید ساکنان خانه تغییر کنند. ما از ساکنان خانه می‌خواهیم از قوانینی که تغییریافته‌اند آگاهی داشته باشند و آن‌ها را اجرا کنند. اما توان درونی اعضای خانواده را برای این تغییر، تغییر نداده‌ایم. تغییر مهمی که باید صورت بگیرد و ما معمولاً زیر بار این تغییر نمی‌رویم، این است که نگاه ما به کودک و کودکی باید تغییر کند.
معلم باید تغییر کند و این تغییرات فقط منطبق شدن با فضا و شرایط روز دنیا نیست، بلکه بازگشتی اصولی و عمیق به درون، منطبق بر فطرت و طبیعت انسانی است. لابه‌لای واژه‌ها و سطرهای تحول بنیادی نظام آموزش‌و‌‌پرورش  به این نکته توجه قابل ستایشی شده است، لیکن توجه به موضوع اصلی آموزش‌وپرورش، یعنی عامل انسانی (کودک و معلم)، لابه‌لای طرح‌ها و برنامه‌ها به فراموشی سپرده می‌شود. توصیه می‌کنم گفتگوی ما با دکتر عبدالعظیم کریمی را با دقت، تأمل و تعمق بیشتری مطالعه کنید.


علیرضا متولی، سردبیر رشد آموزش ابتدایی
دی ۱۳۹۶





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 16 دی 1396-11:24 ق.ظ

مشتی ترانه.............



وقتی می خواستی


شکوفه ای از باغچه ی احساسم بچینی


اندیشه نکردی هر گز


که خاری بد خلق


شاید آزارت دهد بانو؟!


وقتی خوا ستی


کوچه باغ  خیال مرا به تماشا بنشینی


اندیشه نکردی هرگز


که بن بست تنهایی


روزی در آغوشت گیرد ؟!


وقتی خواستی ...


راستی....!


در باغ مشتی ترانه کاشته ام


و مقداری عشق


از امروز


در جستجوی دریچه ای، دری،پر چینی


که تو را به من


و مرا به زندگی پیوند دهد.


بهمن قره داغی






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 15 دی 1396-04:26 ب.ظ

فکرت را عوض کن...زندگیت را تغییر بده.......



رقابت...

همسر مفتی جمهوری داغستان یکی از افرادی است که در هفته جاری مدارک خود را به عنوان نامزد ریاست جمهوری به کمیسیون مرکزی انتخابات روسیه ارائه و ثبت نام کرد و رسما رقیب ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه شد. انتخابات ریاست جمهوری روسیه روز ۱٨ ماه مارس سال ۲۰۱٨ (۲۷ اسفند ماه سال ۹۶) برگزار می شود. اینا گمزتووا نخستین نامزد مسلمان انتخابات ریاست جمهوری روسیه در چهار دوره اخیر است.


در بیشتر شرکتها و کار خانه ها رقابت وجود دارد و هدف از آن تسخیر بازار است.شاید یکی از مشکلات در زمینه ی تجارت آن است که به رقابت به عنوان وسیله ای برای تخریب نگریسته می شود.این بدان معناست که رقیب را باید دشمن خود دانست و به هر قیمت مشتریان او را از آن خود کرد.بنابر این به هر اقدامی دست زد تا رقیب شکست بخورد  و ما برنده شویم.نگر شهایی که مردم را تشویق می کنند تا رقابتی این چنین را ارزشمند بدانند  میل به نابودی رقیب را بر می انگیزد.


توجه ،همکاری ..دلسوزی و خلاقیت می تواند جایگزین رقابت شود.به تازگی توجه به رقابت و فرو افکندن دیگران جای خود را به تمر کز بر تلاشهای فردی داده است.


همچنین به نظر می رسد گونه ای شکفتگی معنوی در حال وقوع است که بیان آن کمی دشوار می نماید.همه ی ما شاهد نتایج مثبت شر کتهایی هستیم که پول و سایر هدفهای خود خواهانه ی را نخستین هدف خود نمی دانند.


شکل این گرایش جدید هنوز کاملا معین نیست اما بافتهای سازنده ی آن روز به روز آشکار تر می شود.این گرایش از توجه اشتیاق به خدمت و مهربانی ساخته شده است و آگاهانه بر دادن تمر کز دارد.آن گاه زمانی که به دیگران کمک کنیم تا بهتر باشند به درجه ی تازه ای از خود شناسی دست می یابیم.


از کتاب فکرت را عوض کن...جرالد جمبالسکی

ترجمه ی فریبا مقدم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-10:28 ب.ظ

مگر چه می خواهم؟.........






مگر چه می خواهم از وطن؟


جز لقمه ای نان و خیالی آسوده...


چه می خواهم ؟


جز تکه ای آفتاب و


بارانی که  آهسته ببارد..


جز پنجره ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود


مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش می کنند


آه ای میهن مغموم


وطن از پا  افتاده


بدرود


بدرود.....


شیر کو بیکس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-09:54 ب.ظ

معلم ام آی و هوش های چند گانه در کلاس درس






MI    و شیوه های آموزشی


اگر تنها وسیله ای که در اختیار دارید چکش باشد ،آن گاه تمام چیز های اطراف خود را به شکل میخ خواهید دید.


آبراهام ماسلو 

تئوری   MI  دریچه ای را به روی انواع مختلفی از شیوه های آموزشی می گشاید که می توان به راحتی  آنها را در کلاس درس اجرا کرد.در بیشتر موارد این شیوه ها همان شیوه هایی هستند که مدتها توسط  معلمان خوب اجرا شده اند.در سایر موارد تئوری هوش های چند گانه فرصتی را در اختیار معلمان قرار می دهد تا به اجرای شیوه هایی بپر دازند که در امور آموزشی نسبتا جدید هستند و در هر دو مورد تئوری ام آی بیان می کند که هیچ یک از شیوه های آموزشی به طور دائم روی همه ی  دانش اموزان کارایی ندارد.هر یک از کودکان از قابلیت ها و توانایی های متفاوتی در زمینه ی مقولات هوشی بر خوردارند و از همین رو نمی توان گفت که بر خی از شیوه ها روی گروهی از دانش اموزان بسیار موفقیت آمیز و روی گروهی دیگر هیچ تاثیری ندارند.برای مثال معلمانی که از ضرب آهنگ وزن و آواز به عنوان ابزار آموزشی استفاده می کنند پس از مدتی در می یابند دانش اموزانی که از هوش مو سیقیایی بر خوردارند با علاقه مندی بیشتری نسبت به این شیوه واکنش نشان می دهند در حالی که دانش اموزان غیر موسیقیایی همچنان بی تفاوت باقی می مانند.به همین ترتیب استفاده از تصاویر و نقوش برای آموزش بیشتر مطلوب دانش اموزانی خواهد بود که از هوش مکانی بالایی بر خوردارند در صورتی که ممکن  است روی دسته ی دیگری از دانش اموزان که به سمت هوش زبانی یا جسمانی بیشتر گرایش دارند تاثیر کاملا متفاوتی داشته باشد.


بنابر این به دلیل وجود همین تفاوت های فردی میان دانش اموزان به معلمان توصیه می شود تا حوزه ی وسیعی از شیوه های آموزشی را در مورد دانش اموزان خود به کار گیرند...مادامی که معلمان به طور مرتب حوزه ی اهمیت مقولات هوشی تدریسی را از یک هوش به هوش دیگر تغییر می دهند تمام دانش اموزان فرصت خواهند داشت تا به توسعه ی مقوله یا مقولات هوشی بپر دازند که از بالاترین کارایی در وجود انان بر خوردار است.


توماس آرمسترانگ...ترجمه ی مهشید صفری

هوش های چند گانه در کلاس درس





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-06:46 ب.ظ

لطفا..............



یه سری به منه بیچاره بزنید...!


امضا...وبلاگ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 27 آذر 1396-06:54 ب.ظ

کدوی شکم گنده........



کدوی شکم گنده


مزرعه ی عمو رو انگار خدا نظر کرده بود.امسال مزرعه ی کدوی عمو طلایی طلایی بود.کدوها یکی از یکی زردتر و گنده تر.....هیچ سال عمو مزرعه اش را این گونه ندیده بود.عمو کدوها را جمع کرد و مقداری از آنها را در دهکده به فروش رساند.مقداری به همسایه ها و فک و فامیل داد اما هنوزم مقدار زیادی مانده بود.خیلی زیاد...عمو و زن عمو می گفتند خب...امسال ما ده تا کدو که تو انبار بذاریم برای سالمون بسه...پس بقیه رو چیکار کنیم.....کدوها زیر نور آفتاب می درخشیدند.یک روز عمو تصمیم گرفت کدوها را در گاری بریزه و به شهر ببرد و بفروشد.از ده تا شهر زیاد فاصله نبود مثلا یک ربع......عمو تلک و ته لک و تلق و ته لق به شهر رفت...هنگام غروب هم برگشت اما فقط دو یا سه کدو فروخته بود.کمی ناراحت و خسته شده بود و می گفت الکی رفتم و اومدم...زن عمو بهش گفت...خب می دادی به مغازه دار های شهری و همه رو یه جایی می دادی و خیالت راحت....اون شب دلم برای عمو سوخت...من همیشه خونشون بودم و با دختر عموها گرم بازی و تفریح بودیم.اونا هم گاهی خونه ی ما می اومدن و نوبتی بود.....شب تو خواب همش به عمو فکر می کردم و این که با این همه کدو میخاد چیکار.....فکری به ذهنم رسید.....بلند شدم و یه پلاستیک دکمه و ماژیک و روبان و وسایل دور ریختنی جمع کردم  تا صبح بشه....مادرم گفت دختر جان...نصفه شبی دیونه شدی برو بخواب.....صبح بعد از صبحانه بدو رفتم خونه ی عمو.....گفتم عمو یه نقشه برای کدوهات کشیدم...گفت جونمرگ نشی دختر....سر صبحی برای من نقشه کشیدی...گفتم برای شما نه...برای کدوهات.....خندید و گفت چی هست حالا.....یه سوت زدم و دختر عموهای خپلو رو از خواب بیدارشون کردم....گفتم الکی که من خواب دیدم دیشب کدوها خیلی خوشکل شدند و همش به فروش رفته....گفتند چه جوری....گفتم این طوری.....روی هر کدو با ماژیک نقاشی های مختلف کشیدم و براشون چشم و ابرو گذاشتم...دکمه ها را با چسب به شکمهای گنده ی کدوها چسباندم....برای یه سری با علف خشک مو درست کردم....یکی رو عروس درست کردیم...یکی را بته جقه...یکی را منظره و یکی را پرنده...خلاصه همه ی کدوها نقاشی شدند آن هم به طرز زیبایی....دختر عموها هم که از کار من خوششون اومده بود مشغول شدند و شروع کردن با روبان و وسایل تزیینی به تزیین کردن کدوها....هر کی از کنار خونه ی عمو رد می شد می گفت چه خبره....اینا دارن چیکار می کنند؟تعدادی از همسایه های خوش سلیقه کدوهای خوشگل شده رو دوباره خریدند و بقیه رو عمو دوباره تو گاری چید و به شهر برد.....وقتی می رفت گفت جونمرگ نشده...اگه کدوها رو نخرند چی...باز باید خسته و کوفته بر گردم.....گفتم عمو نگران نباش...شهریها به تزیینات علاقه دارند....تازه خیلی دلشون هم بخاد کدو کلی خاصیت داره......راستی شکم گنده ترین کدو را اسمشو گذاشتم عمو....عمو می خندید و می گفت از دست تو.....تازه سیبیل هم براش گذاشتم و جای یه دندون رو خالی گذاشتم...درست شبیه عموشده بود...خخخ ...به عمو گفتم میخای منم بیام بهت کمک کنم گفت :نه..... اسب عمو همچنان که گاری را می کشید سری می جنباند و انگار تشکر می کرد......همه منتظر بودیم تا ببینیم عمو شیر برمی گرده یا روباه.....خورشید در افق داشت مثل یک آب نبات نارنجی و سرخ می شد....صدای شغالها به گوش می رسید و شیحه ی اسب عمو سکوت ده را شکست....عمو از دور نمایان شد...انگار خوشحال به نظر می رسید.....فقط یک کدو داخل گاری باقی مانده بود و آن هم کدو ی شکم گنده بود که من اونو شبیه عمو درست کرده بودم.گفتم عمو؟...چرا این یکی را نفروختی؟...گفت این یادگاری است...فروشی نیست...یادگاری از یک جونمرگ نشده...همه خوشحال شدیم عمو یک برگه سبز تحفه ی درویش هم به من داد.من خوشحال و خندان راهی خونه شدم و قصه را برای پدر و مادرو خواهر برادرام تعریف کردم...گفتند آفرین چه جالب.....روزها گذشت و هی شب شد و روز شد و ازین حرفا...هی خروسا قوقولی گفتند و بزها مع مع و گاوها ماما....و ما چقدر از حسنک توی دفترمان نوشتیم که کجایی؟......شب یلدا همه خونه ی عمو دعوت شدیم....زن عمو  مثل همیشه از خورشت کدوی خوشمزه اش نیز در سر سفره داشت....آن شب من چشم از یک چیز بر نمی داشتم و اونم کدوی شکم گنده ای بود که روی طاقچه ی عمو خود نمایی می کرد...تازه مثل عمو یه جای دندونش هم خالی بود......اون دختر ،حنا دختری در مزرعه نبود بلکه خودم بودم......لبخند بی دندون کدوی شکم گنده هیچ وقت از یادم نخواهد رفت و خدا رحمت کند عمو را......


نوشته ی نجمه دائمی


......دوستان می پرسند ستاره ی همیشگی کیه؟

معنی اسمم است به فارسی

فارسی را پاس بداریم.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 21 آذر 1396-10:35 ق.ظ

ساختار گرایی....



ساخت و سازگرایی عملی و واقع بینانه ( وجوه چند گانه ساختارگرایی )

 

معمولاً ساختار گرایی، نقش فعالی برای یادگیرنده در نظر می گیرد. برای بتی فیبل، دانش آموز یک " دبیرستان ساختار گرا "، اولین روز مدرسه جالب، امّا گیج کننده بود. در درس تارخ اروپا، معلم از هر دانش آموز خواست نامه ای از طرف یک اشراف زاده فرانسوی به یک اشراف زاده ایتالیایی بنویسد و در آن، یک حادثه کلیدی از انقلاب فرانسه را تشریح کند.

 

در درس فیزیک، معلم ازدانش آموزان خواست پیش بینی کنند اجسام سنگین سریع تر سقوط می کنند یا اجسام سبک ؟چقدر سریع تر و چرا؟ سپس گروه های کوچک دانش آموزان آزمایش های خود را طراحی کردند تا نظریه های خویش را بیازمایند.

 در جبر ، هنگامی که دانش آموزان در حال یاد گیری مهارت های اصلی ساده کردن عبارت های جبری بودند، معلم اصرار داشت بحثی را در باره مفهوم ساده کردن را ه بیندازد: آیا عبارت های ساده شده، همان معادله های ساده شده هستند؟

 

در زنگ زبان انگلیسی ، بعد از آن که دانش آموزان شعر " آشنا به شب " نوشته رابرت فراست را خواندند، معلم از آنان خواست آن را با یکی از مراحل زندگی خود مرتبط سازند.

 

بتی فیبل انتظار داشت در دبیرستان ساختار گرا ، همه معلمان به روش ساختار گرایانه تدریس کنند و همین اتفاق هم افتاد. امّا به راستی روش ساختار گرایانه به چه معنی است؟ ایفای نقش و اجرای نمایش؟ انجام دادن آزمایش؟ تجزیه و تحلیل؟ یا مرتبط ساختن مطالب با زندگی خویش؟ از نظر او، هر معلم کاری متفاوت با دیگران انجام می داد.

 

ساختار گراها اغلب تأکید می کنند که دانش و مفاهیم تا حد زیادی اجتماعی هستند و نمی توانیم آنها را به طور انفرادی بنا کنیم.

ساختار گرایان فرض را بر این می گذارند که دانش آموزان خودشان باید دانش را خلق کنند یا دوباره پدید آورند.

برای یک یادگیرنده ، داشتن نقش فعال، موضوع اصلی است و در عمل ، جنبه های اجتماعی و خلّاقانه ای با این نقش همراه اند.

بسیاری از معلمان مستعد، متعهد و با تجربه نیز مبانی نظری و علمی ساختار گرایی را، به دلایلی نه چندان متفاوت با دلایل بتی، گیج کننده می دانند. به نظر این گروه از معلمان، ساختار گرایی فقط یک معنای واحد و انعطاف نا پذیر ندارد، و معنای آن هرچه که باشد، مدافعانش گاهی در حمایت و دفاع از آن زیاده روی و مبالغه کرده اند و در همه جا پای آن را به میان کشیده اند. این نوع برخورد با ساختار گرایی، کار چندان مناسبی به حساب نمی آید. شاید با پرسیدن چند سؤال مناسب، بتوان چهره بغرنج و در هم ریخته ساختار گرایی را کمی قابل فهم تر و روشن تر ساخت.

 

ساختار گرایی و تنوع آن به چه معناست؟ هرکسی که در عرصه آموزش و پرورش دستی دارد، به خوبی می داند که ساختار گرایی بیش از یک معنای واحد دارد.

امّا چه چیزی این تنوع را توجیه می کند؟ فیلسوفی به نام فیلیپس را با، سه مشخصه با عنوان یادگیری فعال ، یادگیری اجتماعی (جمعی ) ویادگیری خلاقانه می شناسیم.

 

یادگیری فعال به دست آوردن فعالانه دانش، اطلاعات ومفاهیم است.

 ساختار گرایی معمولاً نقش فعالی برای یادگیرنده در نظر می گیرد. او به جای این که فقط بشنود، بخواند و به حل تمرین های کاملاً تکرای وعادی بپردازد، باید بحث و گفتگو کند، فرضیه بسازد، تحقیق و طراحی کند و دیدگاه های دیگران را دریافت دارد. همان چیزی که بتی فیبل در روز اول مدرسه با آن مواجه شد.

 

یادگیری اجتماعی ( جمعی ): بنا کردن دانش و مفاهیم به صورت اجتماعی و همراه با دیگران. ساختار گراها اغلب تأکید می کنند که دانش و مفاهیم تا حد زیادی اجتماعی هستند و نمی توانیم آنها را به طور انفرادی بنا کنیم. ما، از طریق گفتگو با دیگران، به مفاهیم دست می یابیم. درس تاریخ باید به دانش آموزان بیاموزد که چگونه گروه های گوناگون در گیر ، درباره یک " واقعیت " تاریخی، نظریات متفاوتی دارند. به همین دلیل در کلاس تاریخ، نامه ای از دید یک اشراف زاده نوشته می شد.

در تدریس علوم باید دانش آموز هدایت شود تا دریابد واقعیت های علمی در یک فرآیند نقّاد جمعی، که به هدف های ذهنی واقعیت می بخش ، شکل می گیرند. همان کاری که از طریق کار گروهی در کلاس علوم انجام شد.

 

یادگیری خلّاقانه : خلق کردن یا دوباره پدید آوردن مفاهیم و دانش ها. ساختار گرایان فرض را بر این می گذارند که دانش آموزان خودشان باید دانش را خلق کننده یا دوباره پدید آورند. این کافی نیست که یادگیرنده در موضع فعال قرار بگیرد، بلکه معلم باید او را هدایت کند که نظریه های علمی و دیدگاه ها و چشم اندازهای تاریخی و چیزهای دیگری از این قبیل را دوباره کشف کند. معلم تاریخ بتی امیدوار است که تمرین نوشتن نامه، به بازسازی مفهوم دیدگاه یک اشراف زاده کمک کند. معلم علوم او نیز امیدوار است نظریه ها و آزمایش های دانش آموزان، فهم عمیقی را درباره چگونگی سقوط اجسام در آنان ایجاد کرده باشد. کاملاً طبیعی است که بپرسیم این مشخصه های ساختار گرایی، چگونه به هم مرتبط می شوند.

 

برای یک یاد گیرنده، داشتن نقش فعال موضوع اصلی است و در عمل، جنبه های اجتماعی و خلّاقانه ای با این نقش همراه اند. اما منطقاً لازم نیست که یکه یادگیرنده فعال، الزاماً دو مشخصه دیگر را نیز داشته باشد. معلم می تواند تجربیات یادگیری را به روش فعال، به گونه ای سازمان دهی کند که مستلزم درگیر شدن دانش آموز در یادگیری مفاهیم به صورت اجتماعی یاخلق ونوآوری ( ابتدایی یا دوباره ) نظریه ها و دیدگاه ها نباشد.

 

ساختار گرایی: چرا بله و چرا نه؟ چرا طی چند دهه، ساختار گرایی همچنان قابل دفاع باقی مانده است؟ یک دلیل ساده این است که ما دائماً در جستجوی روش های بهتر یاددهی و یادگیری هستیم.

 

پژوهشگران و معلمان دریافته اند که به کارگیری روش های سنتی، سبب کاهش مداوم فهم ودرک دانش آموزان و مشغول شدن فراوان آنان به دانش انفعالی در همه سطوح تحصیلی و حتی دانشگاه ها شده است. یک استدلال فلسفی نیز از روش های آموزشی ساختار گرایانه پشتیبانی می کند. محرک هایی که دریافت می کنیم و شامل پیام هایی است که از دیگران می رسد، منطقاً هرگز برای رسیدن به معنی کافی نیست. در بعضی زمینه ها، یک فرد باید دائماً معنی چیزها را بنا یا تجدید بنا کند. بر این اساس، روشن می شود که، یادگیری باید با توجه به این واقعیت سازمان دهی شود.

 

نوعی استدلال دیگر، نگاهی به منابع روان شناختی دارد. پژوهش های فراوانی نشان داده است که درگیر شدن فعالانه در یادگیری، به یادسپاری بهتر، فهم بهتر و کاربرد فعالانه دانش منجر می شود. یک بعد اجتماعی یادگیری، که معمولاً یادگیری مشارکتی یا یادگیری از طریق همیاری نامیده می شود، اغلب و نه همیشه، یادگیری را بسط و توسعه می دهد. گاهی درگیر کردن دانش آموز در فرآیند اکتشاف یا کشف دوباره، به او شور و شوق فراوانی می بخشد و فهم عمیق تری به ارمغان می آورد. این استدلال ها، به صراحت روش های تدریس ساختارگرایانه را توصیه می کنند. اما دشواری ها و مشکلاتی نیز در این میان وجود دارد. معمولاً نسبت به روش های سنتی ، روش های ساختار گرایانه به وقت بیشتری در کلاس نیاز دارند.

 

البته دلبستگان به ساختار گرایی می گویند که این صرف وقت به نتیجه کار می ارزد؛ امّا بسیاری از معلمان احساس می کنند تحت فشار زمان هستند ونتیجه گیری می کنند که به یک حد وسط نیاز دارند.

این که از یاد گیرنده  بخواهیم اصل های علمی را کشف یا دوباره کشف کند، یادگیری را توسعه و پرورش می دهد؛ امّا گاهی او در جریان اکتشاف، بر اصول غلط، مثلاً بر یک نظریه علمی نادرست که خودش ساخته است، پای می فشارد.

گرچه ممکن است ساختار گراهای افراطی ادعا کنند که فرآیند، همه چیز است و ما غیر از آن هدفی نداریم، امّا دیگران معتقدند که از این راه یا راه دیگر، سرانجام دانش آموزان باید به یک فهم صحیح برسند که بهترین نظریه مطرح شده در آن موضوع تخصصی کدام است. تجزبیات یادگیری ساختار گرایانه، مستلزم به کارگیری سطح بالای شناخت به وسیله یادگیرنده است و همه یادگیرنده ها نمی توانند به این چالش پاسخ صحیح بدهند. امکان دارد روش های ساختار گرایانه حتی گمراه کننده و عوام فریب باشند. " چرا به جای آن که چیزی را که می خواهید بدانم، به من بگویید، آن را به یک راز بزرگ تبدیل می کنید؟ " چنین پرسشی همیشه یک پرسش نابخردانه نیست.

 

کدام نوع ساختار گرایی ، چه زمانی به کار می آید ؟ مشکلات و دشواری های ساختارگرایی، اهمیت به کار گرفتن روش های ساختار گرایانه به صورتی عاقلانه، در جای صحیح و با هدفی صحیح را آشکار می سازد. چگونه یک معلم می تواند به مسائل و مشکلات یاد گیرنده پاسخ های ساختار گرایانه مناسب و هدفمند بدهد؟ یک رویکرد برای حل این چالش این است که برای دانستنی ها، انواع متفاوتی قایل شویم: دانستنی های ساکن و لخت دانستنی ها ی کلیشه ای، مفاهیم مشکل و دانستنی های بیگانه. این چهار نوع دانستنی احتمالاً به صورت های گوناگون برای دانش آموز مشکل ساز خواهد بود.

 

تجربیات یادگیری ساختار گرایانه، مستلزم به کارگیری سطح بالای شناخت به وسیله یادگیرنده است و همه یادگیرنده ها نمی توانند به این چالش پاسخ صحیح بدهند.

 

دانش لَخت ( ساکن ) 

 

دانش لَخت یا ساکن، در بالا خانه مغز انسان جا خوش می کند و تازمانی که آن را به نحو ویژه، مثلاً از طریق یک امتحان یا پرسش مستقیم فرانخوانیم، در جای خود باقی می ماند و گرد و خاک می گیرند. یک مثال آشنا و شناخته شده برای یک این نوع دانش، واژه هایی هستند که معنی آنها را می دانیم؛ امّا هرگز این واژه ها را به کار نمی‏بریم. متأسفانه بیشتر دانشی که تمایل داریم فعالانه به کار گرفته شود در عمل معلوم شده است دانش لَخت و ساکن است.

 

 

 

دیوید پرکینز / محمود امانی طهرانی

 

 



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1396-10:49 ق.ظ

تولدی در بحران...................


قصه ی روز و شب


تولدی د ر بحران


وقتی چشم هایم را باز کردم  دیدم که همه در غم و اندوهند...صدای گریه از هر طرف می آمد آن قدر که دیگر به خودم اجازه ندارم   گریه کنم...خوب گوش دادم..مادری فرزندش را از دست داده بود و مویه می کرد...پدری  گریبان چاک می کرد و  رفتن عزیزنش را باور نداشت...کودکی که وقت نکرد شمعهای تولدش را فوت کند و قبلا از آن دست تقدیر آنها را فوت کرد...پرد ه هایی که از پنجره های شکسته ی خانه ها بیرون زده و با باد سرد پاییزی می رقصند و قصه ی های خوشی و عاشقی را به دست فراموشی سپردند....پسرکی به زانوهایش می زد و پدر و مادرش را صدا می کرد..دلش برای آنها تنگ شده بود....من می توانستم چند روز قبل تر به دنیا بیایم و زیباییها را ببینم و بشنوم و آب گرمی در خانه ی مان باشد تا مرا با آن شست و شو دهند...مادرم آن قدر خوراکی های خوشمزه خورده باشد که شیر داشته باشد به من بدهد و فامیلها همه برای چشم روشنی دور من باشند...اما نه...شاید اگر من چند روز قبل تر به دنیا می آمدم  الان اصلا در این دنیا نبودم....پس خدایا تو مرا در روز بحران به دنیا آوردی...فکر کنم می خواستی از من یک مرد یا یک زن غیور و شجاع و محکم بسازی مثل بقیه ی زن ها و مردها و که بعضی رفتند و بعضی هستند.... من در روز بحران آمدم تا تسلی دل همه ی همشهریانم باشم که بگویم من آمدم تا با هم شهری بسازیم محکمتر و آبادتر...دوباره در کلاس ها ترانه های شادب بخوانیم و دوباره و خیلی دوباره های دیگر....اگرچه از هر چهار دیواری فقط قاب عکسی به تنش مانده اما  من قول می دهم فرزندی باشم که شادی را دوباره  مهمان شما کنم و شما هم مثل همیشه میزبانی مهربان و دست و دلباز.....آری من آمدم...من در بحران آمدم که بگویم هر اوجی را اوجی دوباره است...نوشته ی نجمه دائمی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :20
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...